رها (کلبه ابهام)

ناگفته های دخترانه

رها (کلبه ابهام)

ناگفته های دخترانه

مجموعه اشعار


سلام به همه ی دوستان خوبم


برای مشاهده لیست اسامی بهترین اشعار من

به آدرس http://parmis.mahblog.com سر بزنید


منتظر نظرات تک تک شما هستم

موفق باشید

عشق را در پای معبود بریزم

ضربان ثانیه ها تکرار شد

فاصله میان ما هر قدم کوتاه تر شد


تو گمان کردی

هر ثانیه بیشتر از یادم می روی

و من قسم خوردم


ادامه مطلب ...

راه زندگی

بر سر دو راهی مانده بود

سکه را انداخت و راهی را انتخاب کرد


ادامه مطلب ...

تردید

تردید داشت؟

متهم یا مقصر...؟


قاضی حکم را می خواند

همه ساکت بودند

 من این گونه شنیدم

ادامه مطلب ...

مجازات

دیگر شعر ها را باور ندارم
دیگر سکوت برایم معنی انتظار نمی دهد

دیگر واژه ی مرد را باور ندارم
چرا که ساده یادگرفت
زبان سرزمین دورنگی ها

هرگز با تو سر یک میز نخواهد نشست
چون پاهایش بر بروی ابر ها جا داشت

و سفره ی خاکی من
و کوزه ی گلی ام را خواهد شکست

او به نان و عشق ایمان نخواهد آورد

من از خاطره ها خسته شدم
از باران بیزارم

از تکرار شب های سیاه
از بودن و بودن بیزارم

کاش هرگز چشمانی برای دیدن نداشتم
کاش هرگز مادرم به من گفتن را نمی آموخت

کاش هرگز پدر مرا به مدرسه نمی فرستاد
کاش دلم لبریز از واژهای  بی نفس نمی شد

کاش معلم به من درس انسان بودن نمی داد

کاش خدا مرا محکوم به زندگی در زمین نمی کرد


نبض های انسانیت دیگر نمی زند

سکوت شکسته شد 

چشم ها به خواب رفته بود

گوش ها صدایی را لمس نمی کردند 

 

دست ها دستی را نمی گرفت 

 همه خواب بودند 

ادامه مطلب ...

آخرین درس مدرسه ی ما



تمام واژه ها به خواب رفتند


و هیچ واژه ای بیدار نیست



همه به بودن تظاهر می کنند


همه از تقسیم فاصله ها می گریزند



ادامه مطلب ...

بهانه تقسیم فاصله ها


باران آهسته آمد

و سکوت من با تو



میان صدای نفس هایش شکست


جاده قدم های تو را شست


و بهار بهانه ی تقسیم فاصله ها بود



فاصله هایی که     

هر چند ثانیه کمتر می شد



و پاییز شد میعادگاهی برای انتظار



     گل برگ های خیالی

در میان خط خطی های جوهر



و کاغذ های مچاله محکوم به خاموشی

جاده نفس می کشد

جاده نفس می کشد

و ستاره راهنمای راه ما شد


صدای قدم های ما بر زمین سنگینی می کرد

و زمین باید تاوان صدای کفش های آهنین ما را پس می داد

ادامه مطلب ...

دریا ی بی صدف

ساحل مزر میان دریا و من

خانه ی ریشه ی خار ها و درخت ها


و شاید هم اقامتگاه صدف


آنگاه که دریابان قسم خورد

خارها برای دریا با ارزش تر است

خندیدیم...

ادامه مطلب ...